رمان: #دهلیز
ژانر: عاشقانه #اجتماعی
نویسنده : #سمیرا_ایرتوند
دانلود آسان رمان با لینک مستقیم دانلود فایل PDF – آخرین ویرایش سازگار با همه گوشی ها و سیستم های کامپیوتری
خلاصه:
خمیازه ای کشید و دست برد و پنجره را باز کرد . باد خنکی میان موهایش پیچید . نگاهش دور تا دور حیاط خانه چرخید . حیاط خانه مثل همیش تمیز بود و نم روی موزاییک های کف نشان میداد تازه شسته شده . شیلنگ اب مرتب و جمع شده پشت شیرآب قرار داشت و جارو خاک اندازی چسبیده به دیوار بود . با غچه ی کوچک حیاط مثل همیشه سبز بود و عطر ریحان و نعنایش هم از همین فاصله به مشام می رسید . با دیدن چهارپایه ی نزدیک درخت شاه توت حدس زد نیما باز هم نتوانسته به وسوسه ی چیدن شاه توت های رسیده غلبه کند . پرشوق لبخندی زد و از همانجا فریاد زد : سلام به اهل خانواده . چه روز خوبیه . چه جمعه ی قشنگیه .
-الان دقیقاً حس کرم رادیوو روشنه و ابجی ما گوینده ش...