ماجرای زندگی دختری به اسم آهو هستش که تا وقتی تو خونه ی پدری بوده با اذیت و
آزار های پدرش روبرو میشه و حتی آزارهای پدرش باعث میشه برادر آهو و همسرش تا مرز جدایی برن.
پدر آهو اصرار میکنه تا اون با آخرین خواستگارش ازدواج کنه و آهو هم میگه اگر مجبور به این ازدواج بشه
برای همیشه خانواده اش رو ترک میکنه.اما پدرش اهمیتی نمیده و آهو رو مجبور میکنه با تورج ازدواج کنه
شب عروسی بعد از رفتن مهمان ها آهو به تورج میگه دوسش نداره و ازش میخواد انسانیت به خرج بده و
بزاره ازش جدا بشه … تورج هم که شرایطی مشابه شرایط آهو داشته قبول میکنه و اونو به خ و نه ی
برادرش که مدتها بود از خانواده جدا شده بود میبره و فردای روز عروسی آهو و تورج از هم جدا میشن
آهو برای ادامه ی تحصیل به اصفهان میره و اونجا با همبازی بچگیهاش سپهر روبرو میش…