بخشی از کتاب میهن پرست:
«من از شما نمیخواهم که قهرمان باشید. نمیخواهم که زندان بروید، یا مثل من قربانی شوید. تنها چیزی که میخواهم این است: نترسید. هر کسی که دروغ میگوید، به قدرت مشروعیت میدهد. هر سکوتی، مجوزی است برای ظلم. اگر ما – میلیونها شهروند عادی – تنها یک تصمیم بگیریم که حقیقت را بگوییم، حتی اگر این حقیقت تلخ باشد، جهان تغییر خواهد کرد. من به خاطر همین باور در زندان هستم. چون دروغها را تحمل نکردم. و باور دارم که شما هم میتوانید نپذیرید. ما قدرت داریم، اگر با هم باشیم.
زندگی من، مثل زندگی هر انسانی، با مجموعهای از انتخابها ساخته شده است. من میتوانستم یک وکیل موفق باشم، در خانهای گرم زندگی کنم، با فرزندانم وقت بگذرانم. اما وقتی فهمیدم کشوری که در آن زندگی میکنم روی پایههای دروغ و ترس بنا شده، دیگر نمیتوانستم بیتفاوت بمانم. سیاست برای من یک انتخاب نبود؛ یک ضرورت اخلاقی بود. اگر وطنپرستی به معنای عشق به مردم و حقیقت است، پس من یک پاتریوت هستم – حتی اگر به بهای زنجیر و دیوارهای سرد زندان باشد.»