خانواده و دوران کودکی......................................................... 1
بیماری و مرگ مادر موتزارت ................................................... 10
مقدمات ازدواج با کنستانس ..................................................... 16
ملاقات موتزارت و کنستانس در سالزتورگ با پدر و خواهر موتزارت ............. 26
کنسرتوهای ویولون ........................................................... 34
مرگ لئوپولد موتزارت ........................................................ 42
مناسبات هایدن و موتزارت ...................................................... 45
ملاقات موتزارت و بتهوون ..................................................... 46
پایان غم انگیز زندگی موتزارت ................................................. 50
شعر سنگ موتزارت ........................................................... 56
موسیقی شفا بخش موتزارت.................................................... 57
واژه ها و اصطلاحات .......................................................... 59
منابع و ماخذ................................................................... 64
خانواده و دوران کودکي
يوهان کريزوستوم ولفگانگ آمادئوس موتزارت، روز 27 ژانوزه 1756 ميلادي در شهر سالزبورگ به دنيا آمد. پدر وي لئوپولد موتزارت (تولد 14 نوامبر 1719- مرگ 28 مِي 1787) نام داشت و مادر او آنا ماريا (تولد 25 دسامبر 1720- مرگ 3 ژوئيه 1778) بود. از هفت فرزند اين خانواده، فقط دو نفر باقي ماندند. يکي ولفگانگ آمادئوس که هفتمين و کوچک ترين فرزند و ديگري دختري به نام نانرل (تولد 30 ژوئيه 1751- مرگ 29 اکتبر 1829) که چهارمين فرزند خانواده بود.
هنگامي که موتزارت به دنيا آمد، شش سال از مرگ يوهان سباستين باخ، موسيقيدان نامدار، گذشته بود و پيش از آنکه چهار سالش تمام شود نيز، هندل رخت از جهان بربست. موسيقيدانان بزرگ معاصر باخ و هندل، همه درگذشته بودند و يا مانند رامو و اسکارلاتي کار مهمي انجام نمي دادند. گلوک، چهل و دومين سال عمر خود را مي گذرانيد و با کوشش فراوان از شيوه اپراهاي ايتاليايي تقليد مي نمود. هايدن نيز خط مشي خود را به خوب روشن نساخته بود و شهرتي هم اگر داشت به عنوان يک نوازنده ي پيانو بود.
دوره ي باروک داشت به پايان مي رسيد و سبک لطيف تر و خيال انگيزتري جاي آن را مي گرفت. سبک روکوکو در واقع همان شيوه ي باروک بود، با اين تفاوت که بايد با ديد ديگري به آن نگريست. در اين سبک تزئينات بيش از حد لزوم به کار رفته است و اين سبک تا چندين سال در معماري و هنرهاي تزييني، تأثيري ناچيز ولي قطعي داشت. البته همين تأثير کم، تحول عميقي در هنر به وجود آورده و در حالت و رنگ آميزي و راه و رسم هنرهاي ديگر نيز مؤثر بوده است.
دوره ي کودکي موتزارت همزمان با دوران شکوفايي عصر روکوکو بود.
بيماري و مرگ مادر موتزارت
آناماريا بيمار و بستري شده بود. سرماخوردگي او که در طول سفر از مانهايم تا پاريس بر جانش نشسته بود، هنوز بهبود نيافته بود. ولفگانگ از مادر پرسيد: «ماماي عزيز، چه شده، حالت خوب نيست؟»
ولفگانگ با شتاب به داروخانه رفت و دارويي را که موردنظر پدر بود و معمولاً در سالزبورگ براي تسکين دردهاي معده به کار مي بردند، خريد. مادر از آن دارو خورد، ولي حالش بدتر شد. به حدي رنجور و تکيده شده بود که ولفگانگ را دچار اضطراب کرد. مادر به دارويي که وي از داروخانه خريده بود، اشاره کرد و گفت: «در آن شيشه چيزي نيست که بتواند مرا زنده نگهدارد.»
مقدمات ازدواج با کنستانس
موتزارت مدتي را در مهمانسرايي که محل اقامت خانواده ي وبر بود، گذراند و در آنجا به خواهر کوچک تر آلوئيزا، يعني کنستانس، دل بست. ولفگانگ در نامه اي به پدرش از عشق خود به کنستانس و قصد ازدواج با او سخن گفت و در انتظار کسب اجازه و موافقت پدر باقي ماند. دلش مي خواست پدرش نخستين کسي باشدکه از موضوع باخبر شود و در نامه اش به تفصيل از نيازي که به سر و سامان گرفتن زندگي داشت و اينکه چگونه کوشش مي کرد روي پاي خود بايستد، نوشته بود.