کتاب «مریم منزوی» یکی از مهمترین آثار گراتزیا دلددا، نویسندهی برجستهی ایتالیایی و برندهی جایزه نوبل ادبیات است. این رمان که در اوایل قرن بیستم نوشته شده، نمونهای بسیار خوب از ادبیات رئالیستی اجتماعی با درونمایههای روانشناختی و عاشقانه است.
دلددا در این داستان، همچون دیگر آثارش، به زندگی مردم جزیره ساردینیا میپردازد؛ جایی که او در آن رشد کرده و بخش بزرگی از الهامهای ادبیاش را از آن گرفته است. شخصیت اصلی داستان، ماریانا (در فارسی معمولاً مریم ترجمه شده)، زنی است از طبقهی اشرافی که پس از سالها زندگی محافظهکارانه و تنهایی، به نوعی شور و کشش عاطفی دچار میشود که مسیر زندگیاش را تغییر میدهد.
در این رمان، تضادهای طبقاتی، سنتهای سفتوسخت اجتماعی، فشارهای فرهنگی، و نیز کشاکش درونی میان خواستههای دل و قیود بیرونی با دقت و ظرافت ترسیم شدهاند. رابطهی ماریانا با مردی از طبقهای پایینتر، هستهی مرکزی روایت را میسازد، اما داستان فراتر از یک عاشقانه ساده است. این رمان دربارهی نبرد میان آزادی فردی و محدودیتهای اجتماعی است؛ دربارهی زنی که در جامعهای مردسالار و سنتی، به دنبال یافتن صدای خود است.
زبان داستان در عین سادگی، پر از حس و جزئیات است. دلددا با نگاهی دقیق و انسانی، فضای زندگی روستایی، روان آدمها، سکوتها و تنهاییها را به تصویر میکشد. ماریانا شخصیتی پیچیده و انسانی دارد: گاهی قوی و مصمم، گاهی خسته و دلزده، و همین باعث میشود که خواننده بتواند با او همدلی کند. «مریم منزوی» نهتنها یک داستان عاشقانه است، بلکه روایتیست از زنانگی، تنهایی، طبقه، و رهایی.
((ماریا کنچتزیونه)) در این داستان، دختری است که به بیماری لاعلاج گرفتار آمده و اینک پس از مداوای اولیه از بیمارستان راهی خانهاش شده است .
او اعتقادات مذهبی عمیقی دارد و از طرفی به جوانکی مهربان که به او عشق میورزد، علاقهمند است .او ((آرولدو)) نام دارد و پس از مراجعت ماریا به منزل در مییابد که ماریا دیگر طراوت و ظاهر گذشته را ندارد .تشویق آرولدو به ماریا برای زندگی نتیجهای نمیبخشد و او ناگزیر ماریا را ترک میگوید .
این در حالی است که ماریا به دلیل آن که نمیخواهد گناهی مرتکب شود و بیماری مسری خود را به فرزند آیندهاش منتقل سازد، از آرولدو چشم میپوشد، اما عشق او را همچنان در دل نگاه میدارد و …