کتاب بنه گچ نوشته بهرام حیدری مجموعهای از داستانهای کوتاه است که با نثری موجز و فضاسازیهایی عمیق، گوشههایی از زندگی مردم جنوب ایران را روایت میکند.
این داستانها اغلب در فضاهایی روستایی یا حاشیهای میگذرند، جایی که فقر، محرومیت، و تنهایی انسانها، در تار و پود زندگی روزمرهشان تنیده شده است. بهرام حیدری با زبانی ساده اما تیزبین، شخصیتهایی را تصویر میکند که در دل رنج و ناکامی، گاه به نوعی مقاومت یا پذیرش پنهان میرسند. فضای کلی مجموعه، تلخ، واقعگرایانه و گاه نمادین است و نویسنده با نگاهی انسانی، بیآنکه قضاوت کند، روایاتی از فرودستان جامعه را پیش روی خواننده میگذارد. داستانها کوتاهاند اما هرکدام مثل تکهای از یک جهان بزرگتر، در ذهن مخاطب میمانند.
بنه گچ نمونهای درخشان از ادبیات واقعگرای اجتماعی در دهههای گذشته ایران است که به دلیل لحن صادقانه و تصویرهای ملموسش، تاثیرگذار و ماندگار شده است.
گویی حوادث و طرح های داستانی را از قبل در ذهن طراحی نمی کند،
بلکه این خودِ زندگی و طبیعتِ فقر زده و محرومِ بُنه گچ است که آنها را طراحی می کند و می نویسد.
حوادث و طرح هایی که از همدیگر پیشی می گیرند تا در نهایت یکی از آنها آرام آرام به کفه ترازوی داستان سنگینی کند.
در داستانِ «خبر» مانندِ بیشترِ داستان های حیدری، توصیفی از مکان داستان،
زمین ها، بلندی های گچی، حیوان ها، علف، خانه ها، حصارهای سنگی، سیاه چادرها،
الاغ ها، گاوها، بزها، مرغ و خروس ها، و بعد، آدم های داستان می شود. که هر کدام مشغول به کاری هستند.
کارِ آنها انتظار کشیدن است. انتظاری که هر روز و هر شب بطالت و بیهودگی زندگی آنها را رقم می زند.
اما آنها همچنان در عالمِ برزخ، امیدواری های کوچکی در دل دارند که روزی همه چیز تغییر خواهد کرد.
در این داستان، ماجرایِ رفتنِ بُنه گچی ها به «لالی» مطرح می شود. که برخی از زنهای آبادی بعد از مدتها، همراهِ مردها می خواهند به خرید بروند…