ما در دورانی زندگی میکنیم که واژه «بحران» به یک عادت روزمره تبدیل شده است. فشار اقتصادی، چه در قالب تورم افسارگسیخته، چه در قالب بیثباتی شغلی و چه در قالب فرسایش مداوم ارزشها و سرمایههای انسانی، مانند بارانی سیلآسا و بیوقفه بر سر ما باریده است. بسیاری از ما در این برهه، احساس میکنیم که در یک باتلاق در حال فرو رفتن هستیم؛ جایی که هر تلاشی برای بالا کشیدن خودمان، تنها ما را عمیقتر فرو میبرد. این احساس بنبست، این استیصال ناشی از ناتوانی در کنترل بنیادینترین جنبههای زندگی، پرسش بنیادین اگزیستانسیال را مطرح میکند: «بودن یا نبودن؟»
این سند تلاشی است برای تفکیک دو مفهوم مهم: واقعیت سخت اقتصادی که قابل مشاهده و اندازهگیری است، و قضاوتهای ناامیدکنندهای که ذهن ما در واکنش به این واقعیت تولید میکند. واقعیت سخت این است که شرایط دشوار است؛ اما قضاوت ناامیدکننده این است که «این شرایط هرگز تغییر نخواهد کرد و من محکوم به شکست هستم». هدف این نوشتار، مواجهه مسئولانه با واقعیت سخت و رد قضاوتهای ناامیدکننده است. ما اینجاییم تا راههایی برای دوام آوردن، تصمیمگیری مسئولانه و در نهایت، یافتن دلیلی برای «بودن» را بررسی کنیم.