داستان »حاجی مراد« که در مجموعه معروف »سه قطره خون« منتشر شد، اگرچه به اندازه »بوف کور« شهرت جهانی ندارد، اما از نظر تحلیل جامعه شناسی و روانشناسی فردی، یکی از مهمترین و صریحترین نمونه های رئالیسم انتقادی هدایت محسوب میشود. این داستان به طور مستقیم به ساختارهای مردسالارانه، مسئله آبرو، خشونت خانگی و تناقضات اخلاقی طبقات پایینتر جامعه شهری در اوایل قرن چهاردهم شمسی میپردازد. این اثر نشان دهنده تمرکز هدایت بر رنجهای شخصیتهای معمولی نه روشنفکران آرمانگرا است که قربانی قواعد دست و پا گیر اجتماعی میشوند. حاجی مراد در فضایی شهری و سنتی روایت میشود که تغییرات مدرنیزاسیون نیمه کاره، شکافهای عمیقی در ساختارها ایجاد کرده است. این داستان تداعی گر دوران پس از مشروطه و حکومت رضاشاه است؛ دورانی که تلاش برای مدرنیزاسیون و اجباری کردن قوانین نوین مانند کشف حجاب یا نظمیه جدید با مقاومتهای سنتی و محافظه کارانه ای در هم آمیخته بود.جامعه ای که در داستان تصویر میشود، جامعه ای است که در آن »آبرو« و »ظاهر شرعی« بر حقیقت و عدالت ارجحیت دارد و خشونت خانگی به عنوان یک حق مسلم مردانه، به راحتی توسط افکار عمومی پذیرفته میشود.