PDF نسخه کامل رمان عروسک شو
نویسنده : نسترن قائدی نژاد
🎭 ژانر : عاشقانه_مافیایی
دانلود آسان رمان با لینک مستقیم دانلود فایل PDF – آخرین ویرایش سازگار با همه گوشی ها و سیستم های کامپیوتری
این رمان یکی از رمان های جذاب و پر کشش است که هرخواننده و علاقه مند به رمان با شروع به خواندن این رمان ساعت ها ممکن است در نقش های مختلف رمان فرو برود و از خواندن و ادامه دادن و دنبال کردن رمان خسته نشود این رمان همچون بسیاری از دیگر آثار این نویسنده قوی و پر کشش است در ادامه خلاصه ی از رمان آمده است …
ضمنا رمان کامل بصورت فایل PDF مناسب و قابل اجرا بر روی هر گوشی و یا سیستم کامپیوتری را میتوانید به سادگی از این فروشگاه دانلود نمایید
در صورت هر گونه مشکلی در دانلود و یا سئوالی با زدن تیکت در سایت و یا ارتباط چت آنی مشکل را به پشتیبانی سایت اطلاع تا در اولین فرصت مشکلتان حل شود
خلاصه رمان عروسک شو
شهریار اصلانی یه قاچاقچیه کله گنده اس که آدم میفرسته سراغ دخترا تا مخشونو بزنه و به هوای ازدواج بیاره تو عمارت و بعد بفرسته دبی.این بین کسی نمیتونه مخ رهایش رو بزنه و خودش وارد عمل میشه.از جسارتش خوشش میاد و عاشقش میشه و اونو میاره عمارتش و تازه رهایش میفهمه تو چه دامی افتاده...
قسمتی از رمان عروسک شو
دستش روی موهای بریشون ریخته از شالم نشست با ترس سر بلند کردم و به چشمای قهوه ای دریده اش نگاه کردم چشمهایی که ترس رو به ببینده القا می کرد. تا حالا چندتا عروسک داشتی هان؟- بزاق دهنم رو با ترس قورت دادم و چشم بستم موهام رو از روی شال به چنگ گرفت و به سمت عقب کشیده شد. آخی گفتم که کنار گوشم زمزمه کرد بگو رهایش- تا حالا چندتا عروسک داشتی؟
با بغض گفتم من…من عروسک نداشتم- بدم می اومد چرا؟ – بی جون بودن اونا… من بدم میومد -لبش روی گونه ام نشست و لب زد اما من عروسکا رو دوست دارم – اونا موظف به اطاعتن درست مثل تو ببین خودت رو مجبوری به هر حرفم گوش بدی چرا؟ چون عروسک دوست نداری. پس توام عروسکی… موهایم رو رها کرد که سرم پایین افتاد و بلند زدم زیر گریه، اینجا دیگه چه جهنمی بود….
رمان عروسک شو شهریار اصلانی یه قاچاقچیه کله گنده اس که آدم میفرسته سراغ دخترا تا مخشونو بزنه و به هوای ازدواج بیاره تو عمارت و بعد بفرسته دبی.این بین کسی نمیتونه مخ رهایش رو بزنه و خودش وارد عمل میشه.از جسارتش خوشش میاد و عاشقش میشه و اونو میاره عمارتش و تازه رهایش میفهمه تو چه دامی افتاده...