ویژگی منحصر فروشگاه نخبگان فارسفایل☺️
ما این امکان را ایجاد کردیم که شما به محض خرید موفق ، هم اینکه دانلود فایل برای شما امکان پذیر میشه ☺️ و هم اینکه شما در سایت ثبت نام شده اید و میتوانید از طریق منوی بالا سمت چپ (سه خط بالا) وارد پنل کاربری خود شده و از قسمت لیست خریدها به کلیه فایل های خریداری شده در هر زمان دسترسی همیشگی داشته باشید و در صورت نیاز مجدد دانلود کنید ☺️و اصلا دیگه نباید نگران قطعی اینترنت و یا کندی اینترنت ... بعد از خرید خود برای دانلود باشید ☺️☺️
رمان مرد وحشی (جلد اولو جلد دوم )
نویسنده رویا رستمی
ژانر رمان: عاشقانه، انتقامی
تعداد صفحات: 542
دانلود آسان رمان مرد وحشی فصل اول و فصل دوم باهم با لینک مستقیم دانلود فایل PDF – آخرین ویرایش سازگار با همه گوشی ها و سیستم های کامپیوتری
خلاصه رمان:
هیوا در شب عروسیاش با دوست پسرش کاوه که جلوی آرایشگاه منتظر است فرار میکند، این عملش باعث میشود آبروی یزدان همه جا برود، یزدان از شدت ناراحتی شب عروسیاش تصادف میکند ولی به محض خوب شدنش هیوا را پیدا میکند و شروع به انتقام …
قسمتی از رمان مرد وحشی
انگار بعد از اتفاق دیشب باری از روی دوشش برداشته شده باشد. امروز را سرکار نمیرفت. باید با مادرش صحبت میکرد. به محض اینکه پای میز صبحانه نشست صبح بخیری رسا گفت. خانم جان برایش چای ریخت و گفت: خیره، سرحالی! شکر را درون فنجان چاپش ریخت و گفت: خیره. گل از گل خانم جان شکفت. -خیره بگو ما هم بدونیم. -بشین خانم جان تا بگم. مادرش پشت میز نشست. کسی نبود غیر از خودشان دوتا! -میخوام از مریم دایی برام خواستگاری کنی. انقدر رک گفت که خانم جان متعجب نگاهش کرد. -مطمئنی؟ -چیزی مونده که بخوام شک کنم از اول هم اشتباه کردم که دست گذاشتم رو هیوا که زمین تا آسمون با
من و خانوادهم فرق داشت همین مریم برام خوبه! خانم جان با تاسف سرش را تکان داد. -اشتباه کردی اما به اشتباه قبلت دامن نزن. -تو کاریت نباشه خانم جان این یکی از نمازمم درست تره. خانم جان تند نفسش را بیرون داد. یزدان هیچ وقت اشتباه نمیکرد. اما با انتخاب هیوا به همه فهماند انسان جایز الخطاست. و حالا مریم… خدا کند انتخاب مریم روی لج و لجبازی نباشد. این دختر معصوم تر از این حرفها بود که بخواهد حیف و میل شود. -با داییت صحبت میکنم. -خبرشو بهم بده خانم جان. از پشت میز بلند شد. -امروز خیلی کار دارم. در اصل از تلافی دیشبش خوشحال بود. هر چند ته دلش کمی نگرانی برای هیوایی که درون
بیابان رهایش کرد، مانده بود. شاید بهتر بود میرفت و سری میزد. کتش را از دور صندلی برداشت. تن زد و خدا حافظی کرده بیرون زد. با عجله سوار ماشینش شد و رفت. مسیرش تقریبا طولانی بود. دیشب انقدر عصبی بود که هیچ رحم و مروتی در قبال هیوایی که ابرویش را ریخته بود نداشت. الان هم دل نمیسوزاند. اما دوست نداشت دینی به گردنش باشد. بلایی به سرش میآمد نباید به گردن او میافتاد. مسیر طولانی را که طی کرد به همان بیابانی که دیشب رهایش کرد رسید. پیاده شد و دستش را سایبان چشمش کرده به اطراف نگاه کرد. هیچ اثری از هیوا نبود. سوار شد و کمی جلوتر رفت. باز هم خبری از هیوا نبود …
PDF نسخه کامل رمان مرد وحشی هر دو فصل باهم درباره دختری بنام هیواست که در شب عروسی اش با دوست پسرش کاوه فرار میکند