دربارهٔ داستان گربه زیر باران (ارنست همینگوی):
این داستان که در سال ۱۹۲۵ و در مجموعهٔ «زنانِ بیشوهر» منتشر شد، یکی از معروفترین داستانهای کوتاهِ همینگوی به شمار میرود که با نثری موجز، ساده و آکنده از زیرمتنهایِ روانکاوانه، به روایتِ زندگیِ زنِ آمریکاییِ جوانی در یک هتلِ ایتالیایی در روزی بارانی میپردازد. راوی که با شوهرش (جورج) در هتل اقامت دارد، از پنجرهٔ اتاق، گربهای را میبیند که زیرِ باران، در کنارِ یک میزِ سبز، پناه گرفته است. او با دیدنِ این گربه، ناگهان دچارِ احساسِ عمیقی از دلتنگی، نارضایتی از زندگیِ زناشویی و هویتِ گمشدهاش میشود و تصمیم میگیرد که آن را نجات دهد، اما در این مسیر با دیالوگهایِ کوتاه و سردِ شوهرش (که بیتفاوتی و ناتوانیِ او را درکِ احساساتِ زن نشان میدهد) و نیز برخوردِ صاحبهتل، روبرو میشود. همینگوی در این داستانِ کوتاه، با استفاده از نمادهایِ باران، گربه، و سبزیِ میز، به کاوش در مضامینی چون تنهایی، نارضایتیِ زناشویی، جستجویِ هویت، و تقابلِ میانِ نیازهایِ عاطفیِ زن و بیتفاوتیِ مرد میپردازد و با پایانیِ باز و تأملبرانگیز، خواننده را به تأملی عمیق در روابطِ انسانی و نقشِ زن در جامعهٔ مردسالار فرا میخواند. این داستان از جمله شاهکارهایِ داستانِ کوتاهِ مدرن است.
این داستان کوتاه، روایتی ساده اما تأملبرانگیز از زندگیِ زنی جوان در هتلی در ایتالیا است که با دیدنِ گربهای زیرِ باران، به ناگهان درگیرِ احساساتِ پیچیدهٔ نارضایتی، تنهایی و هویتِ زنانه میشود.