درباره کتاب ژاک قضا و قدری و اربابش (دنی دیدرو):
این رمان که در فاصله سالهای ۱۷۶۵ تا ۱۷۸۰ نوشته شده و پس از مرگ نویسنده در سال ۱۷۹۶ منتشر گردید، یکی از پیشگامان رماننویسی مدرن و بهحق در کنار آثاری چون «دن کیشوت» و «تریسترام شندی» قرار میگیرد . دیدرو در این اثر با ساختاری پیچیده و بینظمیای استادانه، به نقد قراردادهای رایج داستانگویی میپردازد و با استفاده از داستان در داستان، پارادوکسهای گستاخانه، و طنزی هوشمندانه، خواننده را به چالش میکشد . شخصیت ژاک، که برخلاف باور جبرگرایانهاش، موجودی فعال و بیپروا است، به همراه اربابی بینام، سفری بینهایت را در پیش میگیرند که در آن هیچچیز سر جای خودش نیست و مرز میان واقعیت و خیال، و ارباب و نوکر، مرتباً درهم میشکند . این اثر با نثری پویا و ضربآهنگ تند، نه تنها فیلسوفان و نویسندگان بزرگی چون گوته و میلان کوندرا را شیفته خود کرده، بلکه به عنوان یکی از ستونهای ادبیات پستمدرن شناخته میشود که مخاطب را درگیر سفری بینظیر در لابهلای فلسفه و سرگرمی میسازد .
این رمان فلسفی-طنزآمیز، سفر دو مسافر، ژاک و اربابش، را در میان دیالوگهایی پرچالش روایت میکند که بارها با حکایتهای فرعی و دخالتهای راوی قطع میشوند. ژاک که به جبر «آن بالا نوشته شده» باور دارد، داستان عشقهایش را تعریف میکند، اما این روایت اصلی همواره با ماجراهای دیگر شخصیتها و شوخیهای راوی با