درباره کتاب هوای تازه (جرج اورول):
این رمان که در ژوئن ۱۹۳۹ منتشر شده، چهارمین رمان اورول و آخرین اثر او پیش از جنگ جهانی دوم است . نویسنده این کتاب را در مراکش و در دوران نقاهت نوشت و آن را آخرین رمان واقعگرای خود پیش از شهرت جهانی با «قلعه حیوانات» و «۱۹۸۴» میدانست . داستان از زبان اول شخص (جرج بولینگ) روایت میشود؛ مردی میانسال با دندانهای مصنوعی که از شغل کسالتبار، همسر خسیس و زندگی در حومه شهر لندن خسته است . او با پولی که از مسابقه اسبدوانی به دست آورده و از خانواده مخفی کرده، تصمیم میگیرد به «لوور بینفیلد»، دهکده کودکیاش در حومه آکسفوردشر، بازگردد تا ماهیهای غولپیکر حوض مخفی دوران نوجوانی را صید کند . اما وقتی به آنجا میرسد، درمییابد که دیگر خبری از گذشته نیست: روستا تبدیل به شهرکی صنعتی شده، خانه پدری به چایفروشی بدل گشته، و دوستدختر قدیمیاش چنان تغییر کرده که او را نمیشناسد . حوض مخفی نیز خشکیده و به زبالهدان تبدیل شده است . در خلال ماجرا، بمبی بهطور تصادفی از یک هواپیمای انگلیسی بر شهر میافتد و فضای وحشت از جنگ قریبالوقوع را بازتاب میدهد . اورول در این رمان با نثری طنزآمیز اما پوچگرا، به نقد «پیشرفت» مدرن، گسترش حومههای بیهویت و نابودی انگلستان روستایی توسط سرمایهداری و مصرفگرایی میپردازد . این کتاب که موضوعاتی چون نوستالژی، حماقت بازگشت به گذشته، و هراس از آینده (که در «۱۹۸۴» به اوج میرسد) را پیشبینی میکند، بیش از یک رمان ضدجنگ، سوگنامهای برای «انگلستان ازدسترفته» پیش از هیتلر است .
این رمان درباره جرج بولینگ، فروشنده بیمه ۴۵ ساله و اضافهوزنی است که با برندهشدن مبلغی در شرطبندی، سفری پنهانی به زادگاه دوران کودکیاش آغاز میکند تا از یکنواختی زندگی زناشویی و impending war بگریزد.