درباره کتاب مرگ و پرگار (خورخه لوئیس بورخس):
این کتاب یکی از مشهورترین داستانهای کوتاه مجموعه «باغ آهنگهای پیچ در پیچ» (۱۹۴۱) بورخس است که در آن، ژانر کارآگاهی کلاسیک با فلسفه، ریاضیات و کابالا درهم میآمیزد. نویسنده با بیانی روشنفکرانه اما جذاب، داستان را از قانون متعارف معمای پلیسی خارج کرده و آن را به فکاهی بر بیهودگی جستجوی نظم در دل هرجومرج میکشاند. اریک لونروت، کارآگاه روشنفکر داستان، چون شوالیهای از نظم، به دنبال «نقشه» میگردد در حالی که قاتل واقعی از هرج و مرج تغذیه میکند. بورخس با این داستان نشان میدهد که بشر همواره میکوشد تا برای رنج و مرگ الگو و معنایی بسازد، اما جهان بینهایت، در برابر قفس تنگ «پرگار» ما میگسترد. این داستان همچنین با اشاره به مفاهیم تقارن، بینهایت و تقدیر، یکی از درخشانترین نمونههای نثر پستمدرن و آینگی است. فضاسازی گوتیک و شبزده، و ترسیم لحظات پایانی داستان که در آن کارآگاه فهم تقدیر خود را در آینه مییابد، چنان هوشمندانه است که کتاب را به یکی از ماندگارترین داستانهای کوتاه قرن بیستم بدل کرده است.
این داستان معمایی فراواقع گرایانه، ماجرای کارآگاهی به نام اریک لونروت را روایت میکند که در جستجوی قاتلی است، نقشههای قتل را بر اساس متون مقدس کابالا تفسیر میکند و سرانجام خود در دام قاتلی میافتد که او را به درون پرگار یک معمای لایتناهی کشانده است.