درباره کتاب نه آدمی، نه صدایی (جمال میرصادقی):
این کتاب یکی از مجموعههای داستان کوتاه جمال میرصادقی، نویسنده برجسته معاصر ایرانی، است که در سال ۱۳۵۴ منتشر شده است. فضای داستانهای این مجموعه با حس معماگونه و پایانبندیهای غیرمنتظره همراه است و نویسنده در آن گاه به نقد باورهای خرافی و مسائل اجتماعی نیز میپردازد. از نظر تکنیک، تصویرسازی و درونمایه عاطفی، داستانهای این کتاب غنی و درخشان ارزیابی شده و علاوه بر منزلت ادبی، واجد ارزشهای تاریخی، جامعهشناختی و مردمشناختی نیز هستند. نثر میرصادقی در این مجموعه ساده و روان است و او با مهارت، لایههای پنهان شخصیتها و موقعیتهای انسانی را در موقعیتهای بحرانی به تصویر میکشد. از دیگر ویژگیهای این مجموعه میتوان به تغییر مسیر ناگهانی روایت اشاره کرد که خواننده را در تعلیق و شگفتی فرو میبرد و حس همدلی او را میان شخصیتهای مختلف جابهجا میکند. میرصادقی در این کتاب برخلاف برخی آثار بلندترش (مانند «درازنای شب» که به بررسی سرخوردگی نسلی پس از کودتای ۲۸ مرداد میپردازد)، به موضوعات انسانیتر و روزمرهتری با رویکردی روانشناختی توجه دارد.
این کتاب شامل ده داستان کوتاه با فضایی معمایی و غافلگیرکننده است. از جمله داستانهای این مجموعه میتوان به «هلهلهکنان میآمدند...»، «جفت»، «نوه پیرزن»، «پری آینه»، «ملعون»، «آقا، آقا»، «کشاکش»، «لرزه»، «زوزه باد» و «نه آدمی، نه صدایی» اشاره کرد.