درباره کتاب مرتد (جک لندن):
این داستان کوتاه در سال ۱۹۱۱ در مجموعه «وقتی خدا میخندد» منتشر شده و یکی از تکاندهندهترین آثار جک لندن در نقد کار کودک و سرمایهداری وحشی است. داستان دربارهٔ جانی، پسرکی است که از هفت سالگی در کارخانه کار میکند و در نهایت به ماشینی بیاحساس تبدیل میشود. نویسنده با نثری عریان و واقعگرا، روند تخریب جسمی و روحی کودکی را به تصویر میکشد که هرگز طعم کودکی را نچشیده، نمیتواند بخواند و بنویسد، و تنها درکش از دنیا صدای همهمهی ماشینها و ساعت پنج و نیم صبح است. لندن که خود در کودکی قربانی کار کودک بود، در این داستان با زبانی تلخ نشان میدهد چگونه سود و نظام کارخانهای، مادر را نیز به رقیبی برای بقا تبدیل میکند. پایان داستان با سوار شدن جانی بر قطار باری در میان برف و تاریکی، یکی از بهیادماندنیترین تصاویر رستگاری در ادبیات است.
پسری چهارده ساله که از کودکی در کارخانهی نساجی به بردگی گرفته شده، پس از یک بیماری و دیدن مادرش که دارد همان زندگی را تکرار میکند، تصمیم میگیرد برای همیشه از خانواده و کار بگریزد.