درباره کتاب هواپیما (هاروکی موراکامی):
این داستان که نسخه اصلی آن در سال ۲۰۰۷ در قالب نسخهای نفیس و شمارهدار و با ترجمه «جی روبین» منتشر شده، بعدها در مجموعه داستان «بید مجنون، زن خفته» (۲۰۰۶) نیز گنجانده شد . راوی که در طول ماجرا بینام میماند، در دوران جوانی خود با زنی وارد رابطه میشود که شوهرش مدام به سفرهای کاری میرود و تصویری از صمیمیت سرد و بیاحساسی را در فضایی بسته به تصویر میکشد . نقطه عطف داستان جایی است که زن متوجه میشود راوی با خودش طوری حرف میزند که گویی شعر میخواند و از او میپرسد: «این عادت قدیمیات است، طوری که با خودت حرف میزنی؟»، اما راوی به شدت آن را انکار میکند . بخش پایانی داستان با تکرار واژه «هواپیما» در قالبی شاعرانه همراه است که نشان از میل به پرواز و رهایی از وضعیت موجود دارد؛ جایی که راوی با خود میگوید: «هواپیما در آسمان... اما آیا آسمان جای هواپیماست؟» . این داستان کوتاه نمونهای از سبک خاص موراکامی در به تصویر کشیدن تنهایی و بحران هویت انسان مدرن و مفاهیمی چون «سیال بودن خاطرات» و «احساس بیگانگی» است .
این داستان کوتاه روایت رابطهی مبهم و سرد یک مرد جوان با زنی متأهل و بزرگتر از خودش است. در خلوت این رابطه، مرد بدون آنکه خودش متوجه باشد، جملاتی پریشان و شاعرانه درباره «هواپیما» با خودش زمزمه میکند.