درباره کتاب کالیگولا (آلبر کامو):
این نمایشنامه که در سال ۱۹۴۴ منتشر شده، جزئی از «چرخه پوچی» کامو به همراه رمان بیگانه و مقاله اسطوره سیزیف است. داستان درباره کالیگولای تاریخی نیست، بلکه از او به عنوان نمادی از شورش افراطی انسان علیه سرنوشت استفاده میکند. شخصیت اصلی پس از مرگ دروزیلا به این باور میرسد که زندگی معنایی ندارد و با استفاده از قدرت مطلق خود برای آموزش این حقیقت به اطرافیانش، دست به قتلهای سیستماتیک و تباه کردن ارزشها میزند. کامو این اثر را «داستان خودکشی برتر» توصیف کرده است؛ جایی که قهرمان به این درک تراژیک میرسد که «هیچکس به تنهایی نمیتواند خود را نجات دهد و نمیتوان در تقابل با دیگران آزاد بود».
پس از مرگ خواهر و معشوقهاش، امپراتور روم به حقیقتی ساده اما هولناک پی میبرد: «آدمیان میمیرند و شاد نیستند» و در تلاشی دیوانهوار برای دستیابی به ناممکن، قلمرو خود را به کام هرجومرج و خشونت میکشد.