درباره نمایشنامه آدمکش (اوژن یونسکو):
این نمایشنامه در زمره آثار «تئاتر پوچی» قرار دارد و یکی از حلقههای میانی تحول فکری یونسکو میان «آوازهخوان طاس» و «کرگدن» به شمار میرود. این کتاب ماجرای برانژه، شخصیتی نمادین از انسان عادی و خوشنیت، را دنبال میکند که در شهری «مشعشع» و به ظاهر بینقص زندگی میکند، اما قاتلی مرموز چهره واقعی این آرمانشهر را آشکار میسازد. یونسکو در این اثر با طنزی تلخ و ساختاری تقریباً رئالیستی، بنمایه فلسفی خود را به پیش میکشد: مواجهه انسان خوشباور با شر مطلق و غیرقابل توجیه. اوج درام در ملاقات برانژه با قاتل رقم میخورد؛ جایی که او از همدردی و میهنپرستی تا مسیحیت و نیهیلیسم را به کار میگیرد تا قاتل را قانع کند، اما در مقابل پوچی کامل (و حتی ادب و خونسردی) قاتل، کاملاً خلع سلاح میشود. برخلاف پایان تراژیک کلاسیک، برانژه نه تنها شکست میخورد، بلکه از قاتل میخواهد «به جایش او را هم بکشد» و در نهایت با چهرهای کاملاً تسلیمشده از او تشکر میکند. این نمایشنامه که اولین بار در سال ۱۹۵۸ با عنوان «قاتل بیمزد» منتشر شد، تصویری ناامیدکننده از ناتوانی انسان خردگرا در برابر شرارت بیریشه ارائه میدهد و مرز میان «نرمال» و «دیوانه» را در هم میشکند.
این نمایشنامه در شهری به ظاهر مدرن و آرمانی میگذرد که قاتلی سریالی در آن قربانیان خود را به دام میاندازد و برانژه، شهروندی معمولی، پس از اینکه نامزدش به دست قاتل کشته میشود، به تعقیب او میپردازد؛ اما در مواجهه نهایی، هر استدلال اخلاقیاش در برابر بیتفاوتی مطلق قاتل نقش بر آب میشود.