درباره کتاب سرگیوس پدر (لئو تولستوی):
این داستان کوتاه که در سال ۱۹۱۱ و پس از مرگ تولستوی منتشر شد، روایتگر زندگی استپان کاساتسکی، شاهزاده جوان و افسری درباری است که پس از آگاهی از بیعفتی نامزدش با تزار نیکلای اول، جهان را رها کرده و وارد صومعه میشود. او که ذاتاً فردی کمالگرا و جاهطلب است، سه سال بعد به مقام کشیشی نائل میآید و نام «پدر سرگیوس» را برمیگزیند. داستان او در قالب چهار مرحله از مراحل چهارگانه تقوای ارتدکس روسی روایت میشود: رهبانیت، پیریِ روحانی، زائرِ سرگردان و در نهایت «حماقتِ بهخاطر مسیح»؛ مرحلهای که در آن قدیس تظاهر به دیوانگی میکند تا از شر شهرت و غرور رهایی یابد. نقطه اوج داستان در رویارویی او با زنی اغواگر رخ میدهد که برای شکستن قداستش شرط بسته است؛ سرگیوس در این آزمون، تبری برداشته و انگشت خود را قطع میکند تا بر نفس پیروز شود. با این حال، سالها بعد خود او تسلیم زنی دیگر میشود و از مقام والای خود سقوط میکند. تولستوی در این اثر که جنبههایی خودزندگینامهای دارد، با بیانی فلسفی به نقد ریاکاری و تکبر درونِ پوسته تقدس میپردازد و در نهایت، مسیر «رستگاری حقیقی» را نه در انزوای صومعه، که در زیستن در میان مردم عادی و خدمت خالصانه و بیچشمداشت به آنان نشان میدهد.
این داستان روایتگر سیر تحول روحانی شاهزاده جوانی است که پس از رخدادی تلخ به صومعه میپیوندد و در مسیر رسیدن به قداست، با آزمونهای نفسانی و غرور دست و پنجه نرم میکند.