درباره کتاب سالار مگسها (ویلیام گلدینگ):
این رمان که در سال ۱۹۵۴ منتشر شد، اولین اثر گلدینگ و یکی از تأثیرگذارترین رمانهای قرن بیستم است که در واکنش به خوشبینی رمان «جزیره مرجانی» (۱۸۵۸) نوشته شد . داستان با رالف و پیگی آغاز میشود که با صدای صدف حلزونی دیگر بازماندگان را جمع میکنند و رالف به عنوان رهبر انتخاب میشود . اما جک، رهبر گروه کر، که از این انتخاب ناراضی است، به تدریج گروهی از پسران را به سوی شکار و خشونت سوق میدهد . نمادهای کتاب عمیقاً معنادارند: صدف نشاندهنده نظم و دموکراسی، عینک پیگی نماد خرد و دانش، و «سالار مگسها» (ترجمه بعلزبوب، شیطان در عهد عتیق) که بر سر چوبی نصب شده، نماد شر ذاتی درون انسانهاست . کتاب با قتل سیمون (تنها کسی که حقیقت «وحش» را درک میکند) و سپس مرگ پیگی به اوج خشونت میرسد و در پایان، وقتی رالف در حال فرار از آتشی که جک برای شکارش برپا کرده، با یک افسر نیروی دریایی بریتانیا روبرو میشود و ضجه میزند: «برای پایان معصومیت، برای ظلمت درون قلب بشر» . این رمان که برنده جایزه نوبل ادبیات (۱۹۸۳) برای گلدینگ شد، به دلیل درونمایه تیره و بدبینانه درباره ماهیت انسان، یکی از کتابهای بحثبرانگیز و در عین حال جزو ۱۰۰ رمان برتر به انتخاب مجله تایم است .
این رمان تمثیلیِ پرفروش، داستان گروهی از دانشآموزان بریتانیایی را روایت میکند که پس از سقوط هواپیما در جزیرهای خالی از سکنه، به تدریج از نظم و تمدن به سوی وحشیگری و هرجومرج سقوط میکنند.