این نمایشنامه داستان برخورد مرموز و ویرانگر میان آلفرد، یک کتابفروش مسن، و همسر سابقش را در آپارتمانی قدیمی و در بسته روایت میکند. نویسنده با فضایی آزاردهنده و پوچ، مرز میان واقعیت و کابوس، عشق و نفرت را چنان محو میکند که خواننده هرگز مطمئن نیست که قربانی کیست و جلاد کیست.
درباره کتاب بازی استریندبرگ (فردریش دورنمات):
این رمان در زمره آثار برجسته ادبیات نمایشی و داستانی آلمانی در سبک «ابزورد» و «ضدتئاتر» قرار دارد و نسخه اصلی آن به زبان آلمانی در سال ۱۹۶۹ منتشر شده است. دورنمات در این اثر که در اصل برای رادیو نوشته شده بود، از فرم «بازی در بازی» استفاده میکند: آلفرد و همسرش مشغول تمرین نمایشی از نویسنده سوئدی، آگوست استریندبرگ (که آثارش پر از تقابل جنسی و تخریب روانی است) هستند، اما به تدریج مرز میان نقشها و زندگی واقعی آنها محو میشود. شخصیتها (که هرگز نام واقعی خود را ندارند) در فضایی بسته با چندین صندلی، یک تلفن و صدای مداوم باران، به جنگ روانی با اسلحههایی چون «حافظه»، «سرزنش» و «نوستالژی» میپردازند. دورنمات در این کتاب نشان میدهد که «عشق» در درازمدت میتواند به بدترین شکل «شکنجهگاه روانی» تبدیل شود. نثر سنگین، دیالوگهای تند و برنده و پایان باز و شوکهکننده کتاب، آن را به نمونهای کلاسیک از تئاتر پوچ تبدیل کرده است که همواره این پرسش را بیپاسخ میگذارد: آیا آنها واقعاً از یکدیگر متنفرند یا معتاد به رنج کشیدن در کنار هم هستند؟
این نمایشنامه داستان برخورد مرموز و ویرانگر میان آلفرد، یک کتابفروش مسن، و همسر سابقش را در آپارتمانی قدیمی و در بسته روایت میکند. نویسنده با فضایی آزاردهنده و پوچ، مرز میان واقعیت و کابوس، عشق و نفرت را چنان محو میکند که خواننده هرگز مطم...