محسن حسام در مجموعه « پشت پرچین » (۱۳۵۴) و داستان بلند « پرنده در باد » (۱۳۵۵) به جنبش جنگل و مبارزات جنگلیان می پردازد و با نظری مساعد و خوش بینانه بدان می نگرد. « پشت پر چین» شامل دو داستان « ایاز » و « پشت پرچین » است. ایاز مردی است که به جنگلیها پیوسته و کودک خانواده در اندیشه ادامه دادن راه پدر است.
« پشت پرچین » نشان دهنده تقابل دو نوع زندگی مرفّه و فقیرانه و فاصله طبقاتی است که در شکل زندگی حاجی نزول خوار و مستأجرها نمایش داده میشود. داستان بیش از حدّ کش داده شده و فاقد انسجام درونی است و حتّی دو نوع زندگی به صورت مجزّا از هم توصیف میشوند.
خشم نویسنده هم داستان را از سیالیت و طبیعی بودن باز می دارد و برای آنکه ستمگران را به کیفر اعمالشان رسانده باشد، دو کودک را به انتقام جویی کودکانه وا می دارد تا در سپیده دمی شیشههای خانه حاجی را بشکنند و خوف و هراس را در جان او فرو ریزند.
« پرنده در باد » هم موضوع و زاویه دید « ایاز » را تکرار میکند. وقایع داستان از نظرگاه کودکی روایت میشوند که عمویش از هواداران نهضت جنگل است و پس از کشته شدن، کودک نیز میخواهد راه او را دنبال کند. داستان با توصیفاتی از حضور جنگلیان در شهر رشت و درگیری های شبانه شان با قزّاق ها و ایجاد رعب و وحشت در میان مردم همراه است.
اقلیم گرایی در داستان نویسی معاصر ایران به طور جدّی از دهه هزار و سیصد و سی شمسی آغاز میشود و در دهههای چهل و پنجاه به اوج خود میرسد. داستانهای اقلیمی غالباً بازتاب دهنده ویژگیها و عناصر مشترکی چون فرهنگ، باورها و آداب و رسوم منطقهای جغرافیاییاند.
با توجّه به خاستگاه نویسندگان و ویژگیهای اقلیمی بازتابیده در آثارشان، پنج حوزه یا شاخه داستان نویسی اقلیمی شمال، جنوب، غرب، شرق و آذربایجان، در داستان نویسی معاصر ایران قابل تشخیص است.
این مقاله پس از ارائه تعریفی از داستان اقلیمی با توجه به عناصر و ویژگیهای بازتابیده در داستانهای اقلیمی، به معرّفی انتقادی داستانهای اقلیمی شمال و برشمردن ویژگیهای آنها با ارائه شواهد و نمونههای متنی، می پردازد و نشان میدهد که این شاخه از داستان نویسی اقلیمی از اهمیت و اعتبار ویژه ای برخوردار است.