کتاب «در پناه حسین»، مجموعهٔ مختصری است که از چهار داستان کوتاه تشکیل شده است. داستان نخست ضمن ترسیم پارهای از زندگی حسین پناهی، تضاد حاکم در افکار آدمی را مورد کنکاش قرار میدهد.
داستان دوم، حج تقدیمی، با نگاهی انتقادآمیز به تقلید، متعرض برداشتهای شخصی و جزمی انسانها میشود.
در داستان بعدی، یعنی داستان عالیجناب، شاهد مواجهه و مکالمهٔ صادق هدایت و ابراهیم گلستان هستیم.
و در داستان چهارم، که یک فنجان فلسفه نام دارد، کافهچیِ جوانی در کوه یکی از اساتید مشهور فلسفه را میبیند و ملاقات آنان با مباحثهای فلسفی و تأملبرانگیز به پایان میرسد.
در پارهای از این کتاب میخوانیم:
افکار و رفتار انسانها سرشار از تضاد و تناقض است؛ از اینرو برخی بداهت امتناعِ تناقض را نپذیرفته و چنین اصلی را دروغ و باطل شمردهاند. چنانکه هراکلیتوس، فیلسوف بزرگ یونان باستان، معتقد است همهچیز نتیجۀ جمع شدن اضداد است و از تناقض گریزی نیست! برای من این تضاد و تناقض حاکم بر زندگی، یادآور داستان دوستی هنرمند و فرهمند به نام حسین پناهی است. یادآور رفیقی عزیز که در پیشامدی عجیب در مردادماه سال ۱۳۸۳ درگذشت.