راوی این داستان که قهرمان اصلی آن نیز به شمار میآید، نوجوانی است که در دوران جنگ سرد در اردوهای جوانان کمونیست شرکت میجوید، اما در آن جا اتفاقات ناگواری را مشاهده میکند که در نتیجه آن اعتماد و اعتقادش را به حزب در قدرت، از دست میدهد. با این همه بعد از چند سال، او به دانشکده افسری میرود، تا این بار، به شکلی دیگر، مدافع حاکمیت در قدرت باشد و حافظ منافع آن گردد.
داستان از زبان یک راوی اول شخص با نام آلیوشا∗ بیان میشود. او با شنیدن نام دوست دوران کودکیش، آرکادی∗، به یاد دوران گذشته میافتد