داستان کتاب حاضر، با موضوع جنایی، به صورت نمایشنامه در سه پرده تدوین شده است. «پانتالونه دی بیزونیوزی» یک بازرگان ونیزی است که همراه دخترش «کلاریس» زندگی میکند. «سیلویو» پسر نجیب دکتر «لومباردی» دوست صمیمی «پانتالونه»است.
«کلاریس» قبلاً در شهر «تورین» با فردی به نام «فدریگو راسپونی» به اصرار پدر، ازدواج کرده بود، امّا شبی «فدریگر راسپونی» با شمشیری کشته میشود. در شب نامزدی «کلاریس» و «سیلویو»، خواهر «فدریگو راسپونی»، که دختری شجاع است و اغلب با لباس مردانه رفت و آمد میکند، در خانه «پانتالونه» در نقش برادرش «فدریگو» حاضر میشود و پرده از رازها و معماها بسیاری برمیدارد.
این یک ترجمه ی خواندنی از یک نوکر و دو ارباب اثر «کارلو گولدونی» است که از برگردان انگلیسی ادوارد. جی. دنت Erward J. Dent به فارسی درآمده. این جزوه یک ماده ی درسی است و خاص دانشجویان نمایش شناسی در تعدادی محدود به قیمت دانشجوئی و در توزیعی داخلی انتشار می یابد.
گروه آموزش هنرهای نمایشی دانشکده ی هنرهای زیبا (دانشگاه تهران)
زمستان ۳۵۳۶
از متن کتاب:
پرده اول، صحنه یک؛
اطاقی در خانه پانتالونه: پانتالونه، دکتر، کلاریس، سیلویو، بریگلا، اسمرالدینا.
سیلویو: (دست خود را به کلاریس می دهد) این دستم، و با دستم قلبم برای همیشه.
پانتالوند: (به کلاریس) بیا، انقدر خجالتی نباش، تو هم دستت را بده. اول نامزدی، بعدش هم عروسی.
کلاریس: سیلویوی عزیز، اینهم دست من. سوگند می خورم به همسریت درآیم.
سیلویو: منهم سوگند میخورم شوهر تو باشم.
دست یکدیگر را می گیرند.
دکتر لومباردی: احسنت. تمام شد و برگشت هم ندارد.
اسمرالدینا: (زیر لب) این را میگویند بخت و اقبال! آن وقت من از بی شوهری دارم تلف می شوم!
یانتالونه: (به بریگلا و اسمرالدینا) شما دونفر هم شهود نامزدی دخترم کلاریس با آقای سیلویو، پسر ارجمند دکتر لومباردی نیک ما خواهید بود!
بریگلا: (به پانتالونه) بی تردید خواهیم بود، قربان، این نهایت افتخار ماست…