شناسنامه های باطل شده (مجموعه داستان)
مجموعه ۹ داستان کوتاه با عناوین:
شناسنامه باطل شده / بو / پیشامد / عدل / سوهان / علت / شاکی / زیادی / زور
از داستان شناسنامه باطل شده:
از اتاق کاهگلی و بی پنجره و نمور و سرد که تنها کلاس – یعنی تمام مدرسه – آبادی سی و چندخانواری دوبلوطان است، به درگاه روشن از طلای آفتاب کشیده می شوم. ساعتی پیش کتابی را که به دست دارم تمام کرده ام و درس دادن و دادن تکلیف هم تمام شده اند و در نگاهی به ساعتم برای بار چندم که دیگر هشت دقیقه به یازده را نشانم می دهد، حوصله سر رفته صدا می کنم: «بیائین برین.»
بچه ها شادمانه و خندان در شتابی هجوم مانند مثل سرریز آب، به بیرون می ریزند…
بیرون، سمت چپ کلاس، نه کاری به آبادی دارد و نه کاری به کشت و کار دارد و در حکم شروع حوزه ای بیابانی، پُر است از سنگ و تخته سنگ و ناصافی و گودی و صدای سکوت؛ یعنی سرشار است از دست نخوردگی و قدمت، و به همین لحاظ است که قدم زدن در آن و دورشدن در آن، دلنشین است و غمبار و غم افزا و مُوجدِ فکر و خیال و معنا و معناها… سمت دیگر کلاس، زمینه زمین های آبادی، بیشتر آن سختی ئی به ذهن می زند که جا تا جا دست در دستِ صافی، ناصافی، افتادگی، سرازیری و کنده کندگی دارد. پرچین های پائین خانه هائی، راهم را دور می کنند…