جنون زادگان
ژانر: #عاشقانه #هیجانی
خلاصه:
توحید راد برای ساختن یک پروژه به روستایی پا می ذاره که دلش برای قاصدک دختر زیبا و جسور کدخدا می لرزه ولی برای به دست آوردن دخترک؛ مسیر ناهموار و سختی رو انتخاب می کنه. مسیری که می رسه به ایجاد یک هویت جعلی و بردن زن و مرد غریبه ای به مجلس خواستگاری! اما در اوج خوشبختی طوفانی به نام اردکان خان از راه می رسه! مرد کار خانه دار و ثروتمندی که از ازدواج پنهانی ته تغاری خاندان راد بی خبره!و این تازه سر آغاز ماجراست....
با دیدن صحنه ی روبه رویم ؛ به معنای واقعی از ترس و وحشت قالب تُهی کردم.
سه مرد غریبه که مستی از رفتار و چهره هایشان می بارید؛ با فاصله از هم؛ دوره ام کرده بودند.
نفس نفس زنان قدمی به عقب برداشتم که یک نفر از آن ها با بطری که میان دست هایش تاب می خورد؛ نیشخند زنان و تلو تلو خوران جلو آمد.
_ جون عجب چیزیه امیر! مگه نه؟!
نفر دوم با نیشخند وحشتناکی گفت:
_ آره! جون تو فک نمیکردم توی این ده کوره از این لعبتا هم باشه. چشماشو....چه خوشگله لامصب.
سعی کردم قوی باشم تا گزک دست این لاشخور ها ندهم.
دست های لرزانم را مُشت کردم:
_ مزاحم نشید.
نفر سومی که قد و هیکل بیشتر و درشت تری نسبت به آن دو نفر دیگر داشت تک خنده ی مرموز و چندشی زد که از شنیدن صدای نکره و حرفی که به زبان آورد عوق به دلم آمد.
_ اوف! بچه ها صداشو! جون می ده برای این که آه و ناله کنه.
آن دو نفر با شنیدن این حرف رفیق نامردشان؛ با صدای بلندی خندیدند.خنده های ترسناک که رنگ از رُخ من پراند.
باید در این موقعیت چه غلطی می کردم؟! با این سه مرد مست و نامرد باید چه کار می کردم؟! چه طوری از دستشان فرار می کردم؟!دلهره امانم را بُرید که ناگهان با یورش یکی از آن ها....