کتاب بام آرزو یا نوشتههای یک جوان نوشتهی اکبر محمودی ، مجموعه ای از یادداشت ها ، خاطرات و تأملات یک جوان است که در جستجوی معنای زندگی ، عشق ، و آرزو هایش ، تجربه های خود را به رشته تحریر درآورده است .
این کتاب به نوعی بیانگر دغدغه ها و چالش هایی است که بسیاری از جوانان در مواجهه با دنیای اطرافشان احساس می کنند .
معرفی اکبر محمودی
اکبر محمودی ، نویسنده معاصر ایرانی ، در ۱۴ تیر ۱۳۳۲ در تهران به دنیا آمد . او در رشته های مختلف تحصیل کرده و با حوزه های گوناگونی از ادبیات و هنر آشناست . محمودی با آثارش در زمینه های مختلف ادبیات داستانی ، از جمله رمان و داستان کوتاه ، به شهرت رسیده است .
از داستان فغان:
بینا از مادر زاد ولی هنوز عقربه ساعت زندگی اش بیش از پنج دور نچرخیده بود یعنی بیش از پنج خزان از زندگی اش نمیگذشت که طبیعت بروی خشم گرفت، خشمی که تا ابد نشانه آن او را زجر و شکنجه خواهد داد. ای کاش فلم پایش می شکست و لنگ می شد و یا کر می شد که نیشخندهای این شیاطین انسان نما را نمی شنید، ولی خدائی که همه او را عادل می خوانند و او را مظهر عدل و عدالت می دانند چنین خواست و شاید هم تقدیر چنین بود که او از یک چشم کور شود و این کوری تا ابد وسیله شکنجه او باشد.
زندگی را با شکست شروع کرد و با ناکامی هیجده خزان از زندگی اش را پشت سر گذاشت. گوئی شکستها و محرومیتها از او خوششان آمده بود. همه جا مورد تمسخر قرار می گرفت. او را فردی بی احساس می پنداشتند. از همه کس و همه جا گریزان بود زیرا همه از او گریزان بودند. او هم دلش می خواست که دوستش داشته باشند. او هم دلش می خواست که حتی برای چند لحظه هم که شده مورد محبت قرار گیرد تا بلکه در قبال همین چند لحظه، چند دقیقه از زجر و شکنجه آزاد شود…